![]() |
![]() |
|
| ادراکات لعنتی ما |
امروز صدمین سالگرد تولد "اسکار نیه میر"(Oscar Niemeyer)، معمار مشهور برزیلی ست (او شاگرد و دنباله روی "لو کوربوسیه" (Le Corbusier) معمار معروف سوئیسی ست) بزرگترین پروژه ای که نیه میر انجام داده، مربوط به طراحی معماری شهر برزیلیا در حدود پنجاه سال پیش ست. شهری که از نقطه صفر و در یک منطقه بکر ساخته شد. طرح اولیه نیه میر برای شهر برزیلیا، شامل خیابان هایی بود که هیچ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/09/25ساعت توسط خوابگرد |
|
نمی دانستم بعد از اجرای شگفت انگیز تکنواز پیانو "میتسوکو اوچیدا" (Mitsuko Uchida) در یکی از قطعات موزارت که متسو (mezzo) آن را پخش کرد چه بگویم!؟ اندکی بعد، یاد شعری از احمد شاملو افتادم که ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/22ساعت توسط خوابگرد |
|
* اثر Banksy |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/22ساعت توسط خوابگرد |
|
![]() * اثر Banksy |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/22ساعت توسط خوابگرد |
|
|
می بینم درختان سبز و گل های سرخ را و این که آسمان لاجوردی و ابرهای سپید فام را می بینم و رنگ های رنگین کمان، چه زیبایند در آسمان من گریه کودکان را می شنوم و شاهدم چه سان قد میکشند (I see trees of green, red roses too I see skies of blue and clouds of white The colours of the rainbow, so pretty in the sky I hear babies cryin', I watch them grow پی نوشت: یک مهاجر یهودی روسی الاصل به لوئی فقیر کمی پول قرض داد تا ترومپتی کوچک (Cornet) خریداری کند. این چنین او قدم به راهی شگفت انگیز گذاشت (برای قدر شناسی از آن مهاجر، همواره لویی آویزه ای از ستاره داوود به همراه داشت.) منش بزرگوارنه لویی آرمسترانگ عجین با کاریزماتیک هنریش بود. او بی هیچ سر و صدائی از مارتین لوتر کینگ حمایت مالی کرده و همچنین تمام عمرش را مصروف مراقبت از فرزند عقب افتاده ی دختر عمویش، که به محض تولد کودک، جان خود را از دست داده بود، کرد... سفینه "ویجر دو" که بیست سالی ست فضاهای لا یتناهی را در می نوردد، حاوی تعدادی متن و موسیقی ست، تا در صورت مواجهه احتمالی با مخلوقات فرا زمینی، مژده شعور باشد! قطعات موسیقی بر گرفته از بتهوون، موتزارت، بیتلز و لوئی آرمسترانگ ست... شاید درست باشد که گفته اند "تنها صداست که میماند!" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/22ساعت توسط خوابگرد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت توسط خوابگرد |
|
![]() اثر Bansky پی نوشت: نام گذاری آثار همگی با خوابگرد ست! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت توسط خوابگرد |
|
![]() اثر Bansky |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت توسط خوابگرد |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت توسط خوابگرد |
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت توسط خوابگرد |
|
اثر Bansky |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت توسط خوابگرد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت توسط خوابگرد |
|
اثر Bansky |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت توسط خوابگرد |
|
اثر Bansky |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت توسط خوابگرد |
|
|
"مقاومت هوا در برابر هر شی، برابر مقاومتی ست که شئی در برابر هوا احساس میکند. شما ممکن است که بال زدن یک عقاب عظیم الجثه را در بالاترین و دوردست ترین ارتفاع ها دیده باشید - درست نزدیک به کره اثیری آتش! - دوباره شما ممکن است که هوای خزنده را بر فراز اقیانوس ها دیده باشید، در حالی که بادبان کشتی ها را آکنده ساخته و کشتی های باری را به جلو میراند... از این رو، یک مرد می تواند با بال های بزرگ و مناسب بر مقاومت هوا فائق آمده و به پرواز در آید." – ازیادداشت های لئوناردو داوینچی
لئوناردو تنها دو خاطره از دوران کودکی اش به یاد می آورد. یک خاطره مربوط به هنگامی ست که او طفلی بیش نبوده و قوشی بر فراز گهواره اش پرواز می کرده. او هماره این تصادف را به گونه ای پیش بینی برای زندگی آینده اش قلمداد می کرده، زندگی ای که با میل بی پایان برای پرواز همراه بود. لئوناردو بیست و پنج سال، طرح های متفاوت ومتنوعی از ماشین های پرواز ارائه داد. اما به جز دو مورد، تمامی طرح هایش غیرعملی بوده اند! البته لئوناردو این نگرانی ناکارا بودن ماشین های پروازش را همواره داشته و حتی در یادداشتی که بعد از آزمایش پروازی (که در آن پای خلبان که یکی از شاگردانش بود شکسته شد) به جا گذاشته، این نگرانی خود را به وضوح متذکر شده است. با این تفاصیل لئوناردو شک نداشت که با تقلید درست از طبیعت می تواند به منظور نهائی خود نائل شود، چیزی که نه تنها برای ماشین های پرواز آینده مورد استفاده قرار گرفت، بلکه Bionics (علم طرح و ساخت دستگاهها به تقلید از طبیعت) از این راه پا به عرصه وجود نهاد. لئوناردو برای این عشق نافرجام، مطالعات گسترده ای درباره نحوه، ساختار و دینامیک پرواز پرنده گان انجام داد. اما بسیاری از طرح های داوینچی برای پرواز دارای دو خطای عمده بود. اول اینکه او تصور می کرد، آدمیزاد دارای عضلات و نیز هماهنگی ارگانیسمی مناسب، برای پرواز بوده و دیگر اینکه پرواز کردن را در بال زدن خلاصه کرده بود و به کلی از ضرورت رعایت توپولوژی بال های پرنده غفلت می کرد. به این معنی که هرگز از اهمیت شکل ماهیواه بال ها برای اوج گرفتن آگاه نگشت (شکل داخلی بال باعث می گردد که فشار هوا در زیر بال بیشتر از قسمت بالای بال باشد و این خود اوج گرفتن را ممکن میسازد. البته بال زدن ابتدائی برای تقویت این اختلاف فشار لازم است. شکل پرها پرنده نیز به نوبه خود موجب ایجاد نیروی جلو برنده می گردد.) اما این موجب نمی گردد که نگاه موشکافانه و طرح های فوتوریستی لئوناردو را نادیده بگیریم. کافی ست که درک کنیم که در قرن پانزدهم به هیچ وجه قوانین پرواز و نیز آئرودینامیک کشف نشده بود و این که در اواخر عمر، لئوناردو ایده استفاده از ماشین های بال زن را برای پرواز کردن به کلی به کنار گذاشت و از ماشین های با بال ثابت سود جست. این گونه او موفق شد طرحی را پیشنهاد بدهد که قابلیت پرواز را دارد. البته لئوناردو خود به شخصه هرگز موفق نشد این ماشین را تست نماید. برای درک مکانیزم لازم برای این ماشین، به غیراز مطالعه روی پرندگان، لئوناردو منبع دیگری را در نظر گرفت. این منبع جدید و الهام بخش، برگ درختانی بود که سقوط می کرده اند! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
برخلاف چترهای نجات امروزی در چتر لئوناردو، از چند تیرک بهره گرفته شده است. این خود تا حدودی احتمال آسیب برای چترباز را پیش می آورد. نکته ضعف بعدی اینکه شبیه سازی نشان داده است که در شرایطی، چتر نوسانی می گردد. اما با ایده داوینچی مبنی برای آویزان شدن فرد با آرنج های خود از چتر، تا حدود زیادی این نقصان کم اثر می گردد. برخی محققان باور دارند که داوینچی مدلی از چتر را ساخته و آن را آزمایش کرده است، هرچند احتمالا مدل دهها برابر کوچکتر از اندازه واقعی بوده است. اما پانصد سال بعد، چتربازی انگلیسی به نام آدریان نیکولاس نمونه واقعی طرح را آزمایش کرد. ساخت این چترنزدیک به سه ماه به طول انجامید. سازنده پس از آزمایش چتر در یک هوای مناسب اظهار داشت که پرش بسیار عالی و خالی از هر گونه تاب خوردن، نوسان و یا نقصان آزار دهنده ای بوده است! با اینکه این طرح، دومین طرح قابل اجرا لئوناردو در زمینه پرواز بوده است، ولی متاسفانه نمی توان ادعا کرد که طرح داوینچی الهام بخش اختراع چتر نجات بوده است، زیرا طرح او تا قرن نوزدهم کشف نگردید! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
"من باور دارم که این پروانه اگر به درستی ساخته شود قابلیت پرواز را دارد... حتی اگر ماشین سر و ته گردد، پروانه اصلی، ماشین را به سادگی به حالت اول باز خواهد گرداند" – از یادداشت های لئوناردو داوینچی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
در این طرح الاکلنگی، بایستی به سرعت اهرم متصل به بال، بالا و پائین میشد تا تخته لولا شده به همراه باقی قسمتها از زمین جدا گردد. به نظر لئوناردو توسط دو الاکلنگ این چنینی، ماشین قادر به پرواز بوده است! برای محاسبات، لئوناردو توسط یک ترازو که در طرح نیز مشخص است، آزمایشی ترتیب داد تا ببیند چگونه یک بار 68 کیلوگرمی را می توان از زمین بلند کرد. در این یادداشت، لئوناردو بر سرعت بالای بال زدن تاکید کرده و در نکته ای جالب توجه اضافه می کند که چگونه آدمی که در آب غوطه ور شده، می تواند با پائین و بالا آوردن سریع دستانش (به جای حرکت آرام) به بالای آب باز گردد. بعد ازبررسی بالهای یک مرغابی، لئوناردو به این نتیجه رسید که وزن مرغابی برابر جذر مساحت بالهایش است (البته با مقیاس یارد!) بنابراین با در نظر گرفتن وزن 136 کیلوگرم برای ماشین و خلبان، سطح بال ها بایستی 144 مترمربع باشد!![]() بعد از درک مشکلات عدیده ای که پیش روی ماشین های بال زن وجود داشت، در نهایت لئوناردو سراغ یک ماشین گلایدر گونه رفت. گلایدر به صورتی طراحی شده بود که خلبان می توانست با قسمت پائین بدنش، تعادل آن را حفظ کند. بال های ماشین از خفاش و پرندگان بزرگ ملهم شده و در قسمت داخلی به بدن شخص ثابت میگردیده، در حالی که قسمت خارجی، متحرک بوده و توسط کابل هایی کنترل میشده است.
برای بازسازی ساختار بال پرنده به شکل قابل قبول، لئوناردو بال هایی طراحی نمود که مکانیزم کشش و خمش در قسمت خارجی بال را به مانند نمونه واقعی شان دارا باشند. لئوناردو قصد داشت بدین وسیله، بازگشت پذیری اتوماتیک شکل بال ها را در هنگام باز و بسته شدن و در هر ماشین پروازی تضمین نماید. او زمان زیادی را مصروف مطالعه فنرها و مفصل هایی کرد که قسمت های مختلف این بال را به یکدیگر وصل بنماید.
این بادنما برای نشان دادن جهت وزش باد است. لئوناردو به خوبی درک می کرد که پارامترهای محیطی بایست در محاسبات پرواز وارد شوند تا عملکرد ماشین تضمین شده باشد.
در ماشین بال زن دیگری، لئوناردو یک سکان آزمایشی طراحی کرد که تنها یک بال را کنترل می کرده است، در حالی که برای عملکرد درست بایستی خلبان قادر می بود هر دو بال را کنترل نماید. تا اینکه لئوناردو، دو بار در طرح هایش از وسیله ای استفاده نمود که به شکلی ترکیبی، هر دو وظیفه سکان عمودی و افقی را انجام می داده است. این طرح سیصد سال بعد، توسط یک مخترع دیگر بازکشف شد! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
"...برای داشتن دانشی کامل از سیستم عروقی، من بیش از ده بدن را تشریح کردم، تمام دست و پاها را وارسی کرده، هر عضو کوچکی را که رگ ها آن را احاطه کرده بودند جدا ساختم...چون نمی توان زمان درازی روی هر جسد کار کرد، من چندین جسد را با درجات متفاوت بررسی کردم تا اینکه دانشم را به کمال رساندم..." - از دست نوشته های لئوناردو داوینچی
اما لئوناردو به این حد بسنده نکرد و خود تا سی جسد را تشریح کرد (بازگویه بالا مربوط به دوره اول تشریح او در فلورانس بوده است. او در میلان فرصت یافت تعدادی جسد دیگر را تشریح کند.) این چنین او حدود 200 طرح از آناتومی انسان و حیوان تهیه کرد. لئوناردو اگر چه بیشتر از دریچه نگاهی علمی به هنر می نگریست، اما یک نکته بس اساسی را همواره به هنرمندان توصیه می کرد و آن این که تنها بر اساس درک آناتومیکی به بازنمائی نپردازند، چرا که ممکن است که سر آخر، نقاشی و یا مجسمه تنها به یک عروسک بی روح شباهت پیدا کند. به طور مثال اگر در مرزهای هر پرتره، ما از sfumato استفاده نکنیم، کار در عین دقت و ظرافت به لحاظ آناتومیک، خشک و بی روح می نماید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
(Topographically) اندام می توانسته کیفیتی بی نقص به هنرهای تجسمی اش ببخشد. اما یکی از دلایلی که از دید بسیاری امروزه به دور مانده، این بود که او به شدت علاقه مند بود تا محل احساسات و عواطف آدمی و از این ها مهمتر، سرای جان را در کالبد بیابد! جائی که در آن زمان توده باور داشت، ستون فقرات است. اگرچه لئوناردو در تشریحش به خوبی دریافت که ستون فقرات و مغز به یکدیگر متصل هستند اما نتیجه نهائی خود را هرگز نیافت.
روش لئوناردو در طراحی آناتومی بدن بسیار خلاقانه بود. او قفسه سینه را در شکل عمودی، غضروف گردن را در شکل انفجاری، دست را در شش قسمت و عضلات شانه را تنها به شکل خطوط شکل دهنده نیرو می کشیده است، که این آخری تشریح کننده را قادر می سازد که ساختار و عملکرد عضو را، تنها در یک طرح جمع نماید. همچنین او طرح هایش را از زوایای متفاوت می کشیده و یا از برش های مقطعی با عمق های متنوع سود می جسته تا یافته های علمی اش سریع الانتقال باشند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
"وه چه برساخته شگفت آوری از آن چیره دست بزرگ!" - حاشیه نوشت لئوناردو بر تشریح قلب
لئوناردو داوینچی تحقیقات خود را روی ساختار قلب و گردش خون از سال 1490 شروع کرد. بسیاری از طرح های قلب او بر گرفته از تشریح خوک و گاومیش بوده است، تا اینکه در اواخر عمر به قلب انسان نیز دسترسی پیدا کرد. اگرچه لئوناردو در یک قدمی درک گردش خون به موضوع پی نبرد و به مانند گذشته گان هم چنان می پنداشت که خون در کبد ساخته شده، در شش ها سرد و با قلب پمپ می گردد تا در ماهیچه ها مصرف گردد، اما توانست دریچه های قلب را با دقت ترسیم کرده و عملکرد آن ها را مشخص نماید. در سال 2005 دکتر فرانسیس ولز مدعی شد که با استفاده از طرح لئوناردو توانسته راهی بیابد تا دریچه میترال (Mitral Valve) - یکی از چهار دریچه قلب- را ترمیم کند! بدین ترتیب لئوناردو، با عقیده رایج مبنی بر این که، قلب مرکز "حیات دماغی" بوده و با گرم کردن و تلمبه ی خون، عصاره جان را در تن پراگنده میسازد، مخالفت کرد. ماحصل دریافت های لئوناردو درباره قلب به طور خلاصه از این قرار ست: الف – (برخلاف نظر ارسطو، به این نتیجه رسید که) قلب تنها یک ماهیچه است و وظیفه آن گرم کردن خون نیست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
کارلو پدرتی (Carlo Pedretti)- داوینچی شناس مشهور- اول بار در لا به لای یک سری مدارک قرن هفده ام، متوجه نکته ای بس مهم شد. در سال 1600 به هنگام معرفی ملکه جدید فرانسه (که از خانواده دمدیچی های فلورانسی بوده) نمایشگاهی در پاریس برپا شده بود. در این نمایشگاه که میکل آنژ نیز در آن حضور داشته، یک شیر میکانیکی به نمایش عمومی گذاشته شد که قادر بوده راه برود و یا اینکه سینه اش را باز نماید تا گل سوسنی که نماد اشراف فرانسه است از درون آن نمایان گردد. این ایده به طور دقیق برای کارلو پدرتی، یادآور کار لئوناردو داوینچی بود که در لیون و در حضور فرانسیس اول اجرا کرد. سئوالی که برای پدرتی پیش آمد این بود که آیا لئوناردو توانسته است روبوتی طراحی نماید یا خیر؟ در ابتدا پدرتی فرض کرد که شاید که طرح ها به اشتباه در بین مدارک دیگر بایگانی شده و یا آنکه به مانند آنچه بر سر روبوت ِ زن ـ مانند آلبرتوس مگنوس (Albertus Magnus) توسط توماس آکوینی آمده، مدارک توسط کلیسا نابود شده است! او در پی تلاش چهل ساله موفق شد تا طرح چند روبوت را در لا به لای یادداشت های لئوناردو بیابد. عمده این طرح ها مربوط به پیش از نقاشی شام آخر میشده است، صفحاتی که تنها در سایه این دیدگاه تازه (داوینچی به عنوان روبوتیسیست) قابل فهم هستند (1). اما پدرتی به تنهایی قادر نبود که درکی دقیق تری از کار را ارائه دهد تا این که مارک روشئیم (Mark Rosheim) متخصص روبوتیک به کمک او آمد. با همکاری این دو و عده ای دیگر طرح های ماشین فنری، روبوت شوالیه و شیر متحرک لئوناردو داوینچی بعد از گذشت نیم هزاره رمزگشائی شدند.
برای روشن شدن موضوع اضافه می کنم که روبوت شوالیه قادر بوده که راه برود (توسط یک میل لنگ خارجی)، دستانش را تکان دهد، فک هایش را به درستی بالا و پائین کند (توسط یک کامپیوتر میکانیکی که در سینه ی روبوت تعبیه شده بود) و یا آنکه بایستد! احتمالا این روبوت از نیروی وزنه و یا آب برای حرکت استفاده می کرده است. مارک روشئیم در این باره می گوید:" به علت خبره گی داوینچی در آناتومی، او عملگرد مفاصل و عضلات را به درستی درک کرده و حتی از این راه من به شخصه برخی قوانین اولیه روبوت ها را بازکشف کردم!" جالب اینکه درسال 2004 مارک برای ساخت یک روبوت فضانورد که قادر باشد فاصله زمین تا مریخ را طی کند، طرحی ملهم از روبوت شوالیه لئوناردو به ناسا ارائه داد! (1) بایستی اضافه کنم که پیش از لئوناردو کسانی ازجمله یک مسلمان به نام الجزاری اقدام به ساخت روبوت نموده بودند. اما بعید است که لئوناردو با تمام جزئیات کار آنها آشنا بوده باشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
در اوایل سال 2004 میلادی، عده ای محقق در " انسیتو و موزه تاریخ علم فلورانس" با هشت ماه فعالیت، توانستند یک مدل از ارابه بی اسبی که لئوناردو داوینچی طراحی کرده بود بسازنند. این مدل یک سوم اندازه واقعی بوده و احتمالا عجیب نخواهد بود که گفته شود که ماشین کار نیز می کرده است. این ارابه روبوت مانند، دارای سکان بوده و قادر ست که مسافتی در حدود چهل متر را بپیماید. پدرتی در باره این ماشین گفته است" با نگاه موشکافانه می توان شباهت این ماشین و مریخ نورد اسپریت را دریافت."
برای حرکت این ارابه ی بی اسب، تعدادی فنر کوک شده (به مانند برخی اسباب بازی ها) و با رها شدن ترتیبی این فنرها، تعدادی چرخ دنده به کارمی افتاده که خود حرکت کلی ارابه را ممکن می ساخته اند. اما بی آنکه در آن زمان چاره ای بتوان برای مشکل آزاد کردن ضامن اصلی در نظر گرفت، بایستی یک فرد، مخفیانه این کار را انجام می داده است و یا در صورت نیاز به داشتن حرکت دائمی، به مانند بسیاری از طرح های لئوناردو برای پرواز و به علت فقدان یک نیروی ذخیره شونده، ارابه نیازمند فعالیت دائمی یک نفر بوده تا فنرها را دوباره کوک نماید!
بایست توجه کرد که در زمان داوینچی، ساعت سازی به عنوان نانو فن آوری زمانه وجود داشته و چرخ دنده، بادامک و فنر، وسائلی شناخته شده بوده اند. ولی همانطور که اوتو مایر (Otto Mayr) متذکر شده است، ساعت ها و روبوت ها دارای مفاهیمی نزدیک به یکدیگرند، اما آنچه مهم بوده این است که داوینچی "ماشین سفر در زمان" را تبدیل به "ماشین سفر در مکان" نموده است. مارک روشئیم، مشاور روبوتیست پروژه، در این باره می گوید:" اگر مساله تنها یک ارابه فنری بوده که می توانسته حرکت کند، نمی توانستیم مساله طراحی یک روبوت واقعی را خیلی جدی بگیریم. اون چیزی که خیلی مهمه اینه که با تغییر یه تعداد بادامک، شما می توانسته اید مسیر حرکت روبوت را مشخص نمائید. به عبارت دیگراین یک ماشین قیاسی ـ میکانیکی(Mechanical- Analog) قابل برنامه ریزی بوده است." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
داوینچی در سال 1510 میلادی، در یکی از دست نوشته های خود البته در توجیه فرضیه اش لئوناردو مرتکب دو خطا می گردد. او توضیح می دهد که ماه دارای اتمسفر و اقیانوس است. بنابراین به خاطر وجود آبهای زیاد، ماه یک بازتاب کننده خوب است. او ادامه می دهد که نور بازتاب شده از سطح اقیانوس های زمین، موجب ساز این پدیده زیبا می گردد. در حالی که امروزه ما به خوبی می دانیم که ماه دارای اتمسفر و اقیانوس نمی باشد و هم چنین، نور بازتابی از زمین بیشتر به واسطه ابرهاست! بعد از نشستن آپولو-11 بر فراز ماه، فضانوردان به خوبی شاهد بودند که زمین در محل اقیانوس هایش تاریکتر به نظر میرسد، در حالی که ابرها روشنائی خاصی دارند. جالب آن که لئوناردو حدس زد که اگر ناظری بر ماه قرار گیرد، چهره زمین به مانند ماه به چشم خواهد آمد. چیزی که نیل آرمسترانگ می تواند آن را برای ما شهادت دهد. توضیحات داوینچی حتی امروزه نیز شگفت انگیز می نماید و نمونه ایست که نشان می دهد او بیشتر بر مشاهده اتش تکیه می کرده ست تا باور عامه! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
معروفترین طرحی را که جهان می شناسد "مردی ویترووینی" توجه لئوناردو به این طرح، از مطالعه رساله مشهور ِ "ویترویوس" ( Vitruvius ) معمار رومی ناشی شده است. اما همان طور که انتظار میرود، لئوناردو به آنچه از متن قدیمی خوانده اکتفا نکرده و آنها را با تراوشات ذهنی خود ترکیب نمود تا ابعاد اثر را گشاده تر سازد. به طور مثال، مرکز دایره و مرکز مربع یکسان نیستند، مساله ای که باعث شکست بسیاری در مصور کردن مرد ایده آل ویترویوس در گذشته شده بود. همچنین ناف، کمی بالاتر از محل آناتومیکی آن قرار داشته و یا آن که دست های کشیده مرد ویترووینی تنها تا تاج سر، بالا میایند. این تغییر آخری، برخلاف متن ویترویوس بوده است که امتداد دست ها را در محل ناف متقارب می دانسته است. در این رساله، ویترویوس، برای داشتن نسبت های طلائی معماری، نسبت اعضای بدن ِ انسان ِ ایده آل را ملاک میگیرد (خالی از تذکر است که این نسبت ها، تنها یک سری اعداد گویا می توانند باشند) به طور مثال : - طول قد ده برابر اندازه سر ( از چانه تا پیشانی ) (1) تربیع دایره یکی از مسائل قدیمی هندسه بوده که در آن سعی میشد تا با کمک خط کش و پرگار، برای یک دایره مشخص مربعی با مساحت یکسان با دایره رسم گردد (البته امروزه ما می دانیم که این مساله دارای جواب نیست!) طولی نکشید که این معمای جذاب، پا به عرصه عقاید هرمسی گذاشت. بدین معنی که همان طور که در عقاید هرمسی، مربع نماد ماده و دایره نماد روح محسوب میگردد، تربیع دایره به گونه ای رمزگونه، جایگزین میل جاودان انسان برای دستیابی به اتحاد مطلق روح و ماده گردید... اگرچه تحقیقی نشان میدهد که لئوناردو با آگاهی، تربیع دایره را در این اثر با دقت 98 درصد صورت داده است، ولی بسیاری مخالف این نتیجه گیری هستند! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
در شام آخر، مسیح کاملا استوار و آرام است، یهودا به جلو و مابقی حواریون به عقب متمایل شده اند، چیزی که نشانه شگفت زدگی و شوکه شدن ایشان در آن لحظه سرنوشت ساز است. میز و افراد در ارتفاعی طبیعی نقاشی شده اند تا همه چیز عادی تر بنماید، اما همین ابتکار خود تکان دهنده از کار در آمده است (خود را در تالار ناهارخوری، در حال غذا خوردن تصور کنید!) بر خلاف سنت رایج در تصویر سازی شام آخر، در این اثر، همگی افراد روبروی بیننده نشسته و کسی پشت به ناظر قرار ندارد. یا آن که طبق سنت و حتی طرح های اولیه خود لئوناردو، یهودا روبروی مسیح و جدا از بقیه قرار دارد، اما لئوناردو به سرعت این ایده را کنار گذاشته و تصمیم گرفت که حواریون را در گروه های سه نفری گرد میز جمع نماید. این تصمیم نهائی با قصد تاکید روی عدد سه به نشانه تثلیث، به شکل های متنوع دیگری در تمام اثر پراکنده شد. مثلا، مسیح با چهره ای آرام، به هیات مثلثی در مرکز پرسپکتیو و جلو روی سه پنجره (1) نقاشی شد. جمیع این ابتکارات باعث گردیده است که مسیح، یهودا و حواریون در یک موقعیت کاملا انسانی قرار گیرند. حتی یهودا دارای هیچ ویژگی غیر رئالیستی نیست و درک پذیر است که چرا او شتاب زده برای کندن تکه ای نان، دستش را دراز کرده، در حالی که مسیح کمی پیشتر پیش بینی کرده بود که خائن بلافاصله چه خواهد کرد!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
لئوناردو هماره برای شخصیت های نقاشی ها، از آدمهای دور و برش البته بی آنکه ظنی را برانگیزاند الهام می گرفته است. او به محله های بسیاری سر می زده تا مدل نهائی خود را بیابد. اما برای یافتن چهره های متناسب با یهودا و مسیح در شام آخر دچار دردسر فراوان شد (۱). این امر باعث طولانی شدن اجرای نقاشی شده و حتی موجب شد بعدها افسانه هایی بر سر زبان ها بیفتد. به طور مثال اینکه، یک بار کشیش کلیسا نزد لئوناردو بابت طولانی شدن اجرای نقاشی شکایت برد و در جواب لئوناردو به نشانه عدم درک موقعیت بغرنجش، تهدید کرد که یهودا را به صورت خود کشیش خواهد کشید! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|
|
لئوناردو " شام آخر" را در سال 1495 شروع کرده و در سال 1498 به پایان برد. نقاشی به جای آنکه روی دیوار گچی مرطوب به مانند " فرسکو" انجام گیرد، روی دیوار خشک به انجام رسید. آن چه مشخص است این است که در" فرسکو" هنرمند، این فرصت را ندارد که هیچ گونه تغییری را در کار ایجاد نماید. داشتن چنین فرصتی که تاریخ نشان می دهد برای لئوناردو بسیار حائز اهمیت بوده، باعث شد اثر فاقد هر گونه زیر ساخت مناسبی انتخاب گردد. از این رو و به سرعت آثار ویرانی و تخریب در کار ظاهر گشت. حتی واساری که مدتی کوتاه بعد از مرگ لئوناردو داوینچی از نزدیک کار را مشاهده کرده بود، به این تخریب تدریجی اشاره کرده است.
اما بلایای بسیار دیگری در سرتاسر این پانصد سال بر سر این دیوار ـ نقاشی آمده است. یک بار تصمیم گرفته شد که یک درب، درست در زیر پای مسیح ساخته شود که منجر به این شد که پاهای مسیح برای همیشه از دست برود (این آسیب به وضوح در اثر مشهود است.) در زمان فتح ایتالیا توسط ناپلئون ( که خود اصل و نسبی ایتالیائی داشته و حتی معروف است که فرانسوی را با لهجه ایتالیائی حرف میزده! ) این ناهار خوری به عنوان اصطبل مورد استفاده قرار گرفت. اگرچه ناپلئون دستور داد تا به اثر آسیبی وارد نشود، اما افسران و سربازان فرانسوی، صورت حواریون را آماج پرتاب گلوله های گلی قرار دادند (چیزی که پیش تر برای مدل گلی اسب لئوناردو پیش آمده بود. البته خوش وقتی این بود که این بار لئوناردو شاهد این استقبال نبود، چرا که یک دوره از افسردگی هایش، چندان بی ربط به این ماجرا هدف گذاری نبوده است!) ماجرا به اینجا ختم نشده و زمانی ناهار خوری به عنوان انبار علوفه مورد استفاده قرار گرفت. تا آنکه در سال 1800 یک سیلاب عظیم، حجم عظیمی از گل و لای سبز را به سوی نمازخانه سرازیر کرد. اما مهمترین حادثه ای که شام آخر از آن جان سالم به در برد، مربوط به جنگ جهانی دوم می باشد که سقف کلیسا مورد اصابت بمبی قرار گرفت. خوشبختانه وجود چندین سنگر شنی، باعث نجات دوباره اثر شد. اما امروزه جدی ترین تهدیدکننده اثر، رطوبت شهر میلان ست که تا عمق تالار نفوذ کرده است. گوئی که اگر مسیح به معنای وجود کامل، نماد و سر منشاء هر نظم و انسجامی بوده ست، این بار عوامل مخرب طبیعی، چون یهودایی او را در بر گرفته اند! پی نوشت: چندین بازسازی ( آخرین این بازسازی ها بیست سال طول کشید، شش برابر زمان صرف شده برای اجرای آن توسط لئوناردو!) روی اثر صورت پذیرفته که در بسیاری از آنها، تخریب بیشتر ی نصیب اثر شده تا مرمت. به طوری که امروزه تقریبا هیچ بخشی از نقاشی مربوط به خامه دست لئوناردو نمی باشد! منابع : یک - http://www.bbc.co.uk/science/leonardo/gallery/heart.shtml |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت توسط خوابگرد |
|